جمعه 1 آذر 1387

داشتم میمردم که آمدی

   نوشته شده توسط: ای خدا دلگیرم ازت    

داشتم میمردم که آمدی.خودت بودی که داشتی صدایم میکردی.

امّا من تنها سایه های چشمانت را می دیدم که مرا می پاییدند.

انگار که من تنها بودم با سایه ی پلک هایت.خودت نبودی.

باز صدایت کردم.امّا این بار با پلک هایت که نه؛

با سایه ی اشک هایت جوابم را می دادی.

تنها که داشتم میرفتم تو هم می خواستی با من بیایی.

فهمیدم که برای نجات من نیست.

برای رهایی خویش داری این کارها را می کنی.

امّا من دیگر نایی برای گله کردن از تو نداشتم.

بعد که تورا دیدم حالی فکسنی به سراغم آمد.

امّا این بار نمی خواستم صدایت کنم.

نمی خواستم از تو گله کنم. می خواستم بگویم:

"حق داری، بیاتا با هم برویم.

من تنهایم". امّا گلویم نگرانت شد و نگذاشت حرف هایم را به تو بزنم.

تو نگرانتر از گلویم با گلویت همدرد گلویم شدی.

امّا تو باید باورکنی که این تنها رفتن، تقصیر من و گلویم نبود.

این چیزی بود که ما هر دو با هم داشتیم.

و در تنهایی هر کداممان با هم به صحبت می نشستیم.

با چشمانت مرا همراهی کن تا راحت بروم.

اشک هایت را برای همدردی گلویت بگذار.

آن ها را برای بدرقه من و گلویم دور مریز.

باز به سراغت می آیم. منتظر باش


كنار هر قطره ی اشكم هزار خاطره دفن

اینقدر خاطره داری كه گویی قدر یك قرن

گلو می سوزه از عشقت  عشقی كه مثل زهره

ازتو كه این همه بی رحمی ازتو كه این همه بی رحمی

ولی بی عشق تو هر دم خنده با لبهای من قهره

درست با منی اما به این بودن نیازارم

تو كه حتی با چشماتم نمیگی اه دوست دارم

اگه گفتی دوست دارم فقط بازی لبهات بود

مگر نه رنگ خود خواهی نشست توی چشمات بود

هر چی عشق توی دنیا من می خواستم مال ماشه

اما تو هیچ وقت نذاشتی بین مون غصه نباشه

فكر می كردم با یك بوسه با تو هم خونه می مونم

نمی دونستم نمیشه آخه بی تو نمی تونم

گله میكنم من ازتو

هزار بار مردم از عشقت تو كه هیچ وقت نمی فهمی

گله میكنم من ازتو

هزار بار مردم از عشقت تو كه هیچ وقت نمی فهمی

چشام هم زاده اشك و خون دلم همسایه ی آه

زمونه گرگ و عشق تو شبیه مكر روباه

شدم چوپانه ساده لوح كناره گله ی احساس

چه رسمی داره این گله سر چنگال گرگ دواس

تو اینقدر خواستنی هستی كه این گله نمی فهمه

اگر لبخند به لب داری دلت از سنگ و بی رحمه

ببخش خوبم اگه این عشق حیله ی تو رو روكرد

نفرین به دل ساده كه به چنگال تو خون كرد

**********

هر چی عشق توی دنیا من می خواستم مال ماشه

اما تو هیچ وقت نذاشتی بین مون غصه نباشه


جمعه 1 آذر 1387

پیک نوید

   نوشته شده توسط: ای خدا دلگیرم ازت    نوع مطلب :عشقولانه ،

برای دیدن تو زندگیمو سر می کنم

 هر چی دلت می خواد بگو حرفتو باور می کنم

 سنگ صبور تو منم پر از وفا وسادگی

 بگو که از دل دل تو به من نگی به کی بگی

تو برام پیک نویدی تو مثه صبح سفیدی

 دل دیوونه ام دست توست

 توفرشته امیدی تو از آسمون رسیدی

 شیشه عمر من دست توست

 توی سختیهای من فقط تویی که با منی

 تو یه پیکی که برام حرفای تازه میزنی

 عاشق زارت منم گوهر شب تابم تویی

 کسی که به یاد اون یه شب نمی خوابم تویی

براش چه بی تابم تویی...

 الهی اون روز نیاد که قلبت از سنگ بشه

 حرفات دروغ دلت پر از ریا ونیرنگ بشه

 آخه این دل نازکه می شکنه مثله شیشه

 اگه یک روز بشکنه دیگه آروم نمیشه.....


یکشنبه 28 مهر 1387

پرسید چقدر مرا دوست داری ؟

   نوشته شده توسط: ای خدا دلگیرم ازت    

پرسید چقدر مرا دوست داری ؟ 

سکوتی کردم چند لحظه به چشمهایش خیره شدم ،گفتم

دوستت دارم  به اندازه ای که عاشقم عاشق یک عاشق واقعی عاشق تو ...

عاشقی که برای رسیدن به تو لحظه شماری میکند ،   

به اندازه تمام لحظه های زندگی ام تا آخر عمرم  عاشقم ! 

به عشق اینکه تو را تا آخرین نفس دارم ،دوستت دارم !

به عشق اینکه گاهی با تو و گهگاهی به یاد تو در زیر باران قدم میزنم عاشق بارانم 

به عشق آمدن باران و به اندازه تمام قطره های باراندوستت دارم

به عشق تو به  آسمان پر ستاره خیره میشوم ،به اندازه تمام ستاره های آسمان  

دوستت دارم 

به عشق دیدن تو بی قرارم ، تا تو را دارم هیچ غمی چیز غم دلتنگی ات در دل ندارم، 

به اندازه تمام لحظه های بیقراری و دلتنگی دوستت دارم ... 

من که عاشق چشمهایت هستم ، عاشق گرفتن دستهای مهربانت هستم ، 

به عشق نگاه به آن چشمهای زیبایت دوستت دارم .. 

لحظه های عاشقی با تو چقدر شیرین است ، آنگاه که با تو هستم یک لحظه تنها ماندن  

نفسگیر است ! 

به شیرینی لحظه های عاشقی دوستت دارم

من که تنها تو را دارم ، از تمام دار دنیا تنها تو را میخواهم ، تو تنها آرزویم هستی 

به اندازه تمام آرزوهایم که تنها تویی ، به اندازه دنیا که میخواهم دنیا نباشد و تنها تو 

برای من باشی ، به اندازه همان تنهایی که یا تنها با تو هستم و یا تنها به یاد تو ای  

عشق من ، ای بهترینم به عشق همه این عشقهادوستت دارم

پرسیدم به جواب این سوال رسیدی؟ 

اینبار او سکوت کرد و اینبار او با چشمهای خیسش به چشمهایم خیره شد! 

اشکهایش را پاک کردم و این سکوت عاشقانه همچنان ادامه داشت 

و باز گفتم : به اندازه وسعت این سکوت عاشقانه که بین ما برپاست دوستت دارم !

   

                        به عشق این لحظه های انتظار دوستت دارم


یکشنبه 28 مهر 1387

زهر عشق

   نوشته شده توسط: ای خدا دلگیرم ازت    نوع مطلب :عشقولانه ،

ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق

که نامی خوشتر از اینت ندانم

وگر هر لحظه ، رنگی تازه گیری

به غیر از زهر شیرینت نخوانم

تو زهری ، زهر گرم سینه سوزی

توشیرینی که شور هستی از تست

شراب جام خورشیدی که جان را

نشاط از تو ، غم ازتو ، مستی از تست

439702yc1s6yyoii.gif439702yc1s6yyoii.gif439702yc1s6yyoii.gif

به آسانی مرا از من ربودی

درون کوره ی غم آزمودی

دلت آخر به سر گردانیم سوخت

نگاهم را به زیبایی گشودی

بسی گفتند : دل از عشق برگیر

که نیرنگ است و افسون است و جادوست

ولی ما دل به او بستیم و دیدیم

که این زهر است ، اما ! ... نوش داروست

439702yc1s6yyoii.gif439702yc1s6yyoii.gif439702yc1s6yyoii.gif

چه غم دارم که این زهر تب آلود

تنم را در جدایی می گدازد

از آن شادم که در هنگامه ی درد

غمی شیرین دلم را می نوازد

439702yc1s6yyoii.gif439702yc1s6yyoii.gif439702yc1s6yyoii.gif

اگر مرگم به نامردی نگیرد ؛

مرا مهر تو در دل جاودانیست

وگر عمرم به ناکامی سرآید ؛

ترا دارم که : مرگم زندگانیست.


یکشنبه 7 مهر 1387

   نوشته شده توسط: ای خدا دلگیرم ازت    نوع مطلب :عشقولانه ،

 وقت بازی
 

بیا که باز وقت بازی است ...


بازی قشنگ و ساده ای به فکر من رسیده است در این بازی من درخت می شوم

شکوفه می کنم جوانه می زنم و بعد هم به نام خاک و یاد آب و آفتاب میوه می دهم

درخت ... من درخت می شوم ... درخت زنده ای که میوه اش رسیده و چیدنی است

تو هم پرنده شو ... نه ...

پرنده خوب نیست ... پرنده زود می رود و سایه آرزوی یک پرنده نیست

تو ... تو رهگذر شو و خسته از کنار من عبور کن

مرا ببین  بخند و شاد شو و میوه مرا بچین و زیر سایه ام درنگ کن

                                                               فقط همین ... !!!



یکشنبه 27 مرداد 1387

   نوشته شده توسط: ای خدا دلگیرم ازت    نوع مطلب :عشقولانه ،

کوله بارم را می بندم

 

         و به دیدارت می آیم

 

   اخم می کنی، می دانم!

 

 اما من تصمیم خودم را گرفته ام

 

    می خواهم از شعر و شاعری بگذرم

 

   وقتی نمی خوانی ام

 

         این شعرها راه به جایی نمی برند

 

   ناخوانده به راه می افتم

 

       سرزده می آیم و مهمانت میشوم

 

  _ «مهمان نمی خواهم.»

 

      می دانم!

 

  اما من تصمیم خودم را گرفته ام

 

      اینبار بی بهانه می آیم

 

           ...دوری ازچشمان روشنت بهانه ی کمیست؟!

 

  آخر وقتی نمی خوانی ام

 

   این شعرها راه به جایی نمیبرند...


چهارشنبه 2 مرداد 1387

   نوشته شده توسط: ای خدا دلگیرم ازت    نوع مطلب :عشقولانه ،

اجازه هست به عشق تو، توی کوچه ها داد بزنم؟

روی پشت بوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؛

اجازه هست که هر نفس ترانه بارونت کنم؟

ماه و ستاره رو بازم فدای چشمونت کنم؛

اجازه هست که خنده هات قلبمو از جا بکنه؟

بهت بگم عاشقتم، دوست دارم یه عالمه؛

اجاز هست بهت بگم عشق تو توی سینمه؟ 

جونمو هم به پات بدم بازم برای تو کمه؛

به من بگو، بگو به من، بگو منو دوسنم داری؟

بگو که واسه هوست پا روی دلم نمی ذاری

 

اجاز هست نگاهتو توی خاطرم قاب بکنم؟ 

چشمی که بدخواهمونه به خاطرت خواب بکنم؛

اجازه فریاد بزنم توی قلبمی تا به ابد؟

بدون اگه رسوا بشم بخاطرت خوبه نبرد؛

اجازه هست کنار تو به اوج ابرهام برسم؟

دست توی دستمو برم به فردا برسم؛

اجازه هست دریا بشم، کویرو پیومنه کنم؟

تو صدف دلم بشی، من توی دلت خونه کنم؛

اجازه هست یه لحظه باز توی چشات نگاه کنم؟

با یک نگاه بی ریا روی غمو سیاه کنم؛

اجازه هست ... ؟


چهارشنبه 5 تیر 1387

   نوشته شده توسط: ای خدا دلگیرم ازت    نوع مطلب :عشقولانه ،

تو به من خندیدی                                                                  
 

تو به من خندیدی

ولی نمی دانستی من به چه دلهره ها از باغجه همسایه

 سیب را دزدیدم،باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

خش خش قدمهای تو تکرارکنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت.....

                                                        


چهارشنبه 5 تیر 1387

   نوشته شده توسط: ای خدا دلگیرم ازت    نوع مطلب :عشقولانه ،

سهراب گفتی:چشمها را باید شست......شستم ولی !.........

گفتی: جور دیگر باید دید.......دیدم ولی !..............

گفتی زیر باران باید رفت........رفتم ولی !.............

او نه چشمهای خیس و شسته ام را..نه نگاه دیگرم را...هیچ کدام را ندید !!!!

فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت:

"
دیوانه باران ندیده


پنجشنبه 30 خرداد 1387

   نوشته شده توسط: ای خدا دلگیرم ازت    نوع مطلب :عشقولانه ،

تو بگو

گاه که دل می لرزد

از سرماست

توبگو

اشک چرا می جوشد؟

چشمه اش دریاست

وسبب تبخیر است؟

تو بگو سنگ شدن کار یک تسخیر است؟

وشکستن؟!!!!!!

چیست بگو! من خودم می گویم وقتی از عشق دلت می لرزد

وقتی از لحظه ی دوری تو در رنجی

قصه ات غمگین است

دل تو می شکند

شاید از حسرت بودن با او

ودلت می خواهد اما نیست

یا که هست ودرکی نیست..؟


چهارشنبه 15 خرداد 1387

   نوشته شده توسط: ای خدا دلگیرم ازت    نوع مطلب :عشقولانه ،

عشق چیزی بود که خدا آن را به سادگی به من داد اما به سختی از من میگیره

عشق چیزی بود که میگفتن فقط تو غصه اما من تو واقعیت بدست آوردمش

عشق چیزی بود که منو اسیر خودش کرد

عشق زیبا ترین چیزی بود که من دیدمش

عشق منی امینه


چهارشنبه 15 خرداد 1387

   نوشته شده توسط: ای خدا دلگیرم ازت    نوع مطلب :عشقولانه ،

   

چه كسی خواهد دید مردنم را بی تو ؟؟؟؟

گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید ؟؟؟؟

ان زمان که خبر مرگ مرا می شنوی روی خندان تو را کاشکی می دیدم ، شانه

بالا زدنت را بی قید و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد و تکان دادن سر...

چه کسی باور کرد ؟؟؟؟      

                        جنگل جان مرا اتش عشق تو خاکستر کرد ...


دوشنبه 30 اردیبهشت 1387

   نوشته شده توسط: ای خدا دلگیرم ازت    نوع مطلب :عشقولانه ،

 

بیاموز

 

گلم, از خود رهیدن را بیاموز

 

به سرمنزل رسیدن را بیاموز

 

مجال تنگ و راهی دور در پیش

 

به پاهایت دویدن را بیاموز

 

زمین بی عشق خاکی سرد و مرده ست

 

به قلب خود تپیدن را بیاموز

 

جهان جولانگهی همواره زیباست

 

به چشمت خوب دیدن را بیاموز

 


دوشنبه 30 اردیبهشت 1387

   نوشته شده توسط: ای خدا دلگیرم ازت    نوع مطلب :عشقولانه ،

نگاهم کرد... پنداشتم دوستم دارد !

نگاهم کرد... در نگاهش صد شور عشق خواندم !

نگاهم کرد... دل به او بستم !

نگاهم کرد... اما نه !!! بعدها فهمیدم که او فقط نگاهم کرد
!!! از زندگی آموختم که به هر نگاهی دل نبندم ! که همه نگاه ها پیام آور عشق نیستند...

همه نگاه ها معنی دوست داشتن نمی دهند... و ...


دوشنبه 30 اردیبهشت 1387

   نوشته شده توسط: ای خدا دلگیرم ازت    نوع مطلب :عشقولانه ،

<